نوامبر 20, 2009 بدست محمدعلی رضایی
باز هم پائيز و قصه هاي پائيزي ،
كه گويي براي ما خزان زدگان
هميشه دلگيرتر است …
پائيز هميشه فصل سفر است
سفر به روشني و اميد
سفر از رنج و اسارت
سفري دور و دراز
پائيز فصل رويش است
رويش از خفتگي به بيداري
جوانه مي زند شاخ درخت
و جنگل خزان زده
زير بارش رگبار دهشتناك
دوباره سبز مي شود
.
محمدعلي رضايي
پائيز 88
ارسال شده در سياسيانه, شاعرانه | برچسبها پائيز, رويش, سفر, سبز | 5 دیدگاه »
جولای 20, 2009 بدست محمدعلی رضایی
احاديثي گهربار از حضرت محمدعلي رضايي (ع) :
.
- بدبخت ترين مردم كساني هستند كه به بدبختي و ناداني خويش افتخار مي كنند .
.
- آسان ترين راه ، هميشه باور كردن چيزهايي است كه با چشم ديده مي شوند .
.
- بزرگترين مشكل ما ناداني و بزرگترين دشمن ما تحجر ، تعصب و خشك مغزي است .
.
- محكم ترين و نفوذ ناپذيرترين حصار ، حصار افكار احمقانه است. كه يك احمق آن را
به دور خود و اطرافيانش مي پيچد و هرچه حيطه قدرت آن احمق بيشتر باشد ، افراد
گرفتار در حصار نيز بيشتر خواهند بود.
ارسال شده در دانشمندانه, فیلسوفانه | برچسبها مردم, امام, حديث | 19 دیدگاه »
می 12, 2009 بدست محمدعلی رضایی
اي دنيا
تو كه اينگونه مي چرخي و مي چرخاني
و از اين چرخشت هيچ امان نيست
بدان كه هيچ چرخيدني جاودانه نيست
……
(( پس بچرخ تا بچرخيم ))
ارسال شده در دلتنگانه | برچسبها چرخش, دنيا | 26 دیدگاه »
آوریل 23, 2009 بدست محمدعلی رضایی
تا چندي پيش هر وقت غمگين ميشدم شعري به ذهنم ميرسيد و اينجا
مي نوشتم (با سانسور) ، ولي حالا نميدونم چرا ديگه حتي اينطوري هم
نميشم. گويا از حال خودم خبر ندارم …
—————————————————————–
مدتي پيش نوشتم كه زمين گرد است و به دور خورشيد مي چرخد. اما
كليساي كاتوليك به خشم آمدند و غش و ضعف كردند و ناله ها سر دادند
و فرياد ها بر آوردند و دردسرهاي فراوان ايجاد شد…
و من صلاح ديدم كه سكوت كنم. و چون با سكوت نيز راضي نمي شوند
مجبورم بنويسم و اعتراف كنم كه نظر آنها را پذيرفته ام. يعني بايد
بگويم كه زمين مسطح است و خورشيد به دور آن مي چرخد …
از جانم نمي ترسم ، از تنهايي نيز نمي هراسم زيرا مرده را چه باك از
مرگ و غريبه را چه باك از تنهايي ؟
ويرانه را ترسي از سيل در دل نيست.
اما اينگونه نبايد جان به هدر داد ، گاهي سكوت ، گوياترين فرياد است و
من اينك اينگونه فرياد مي زنم…
—————————————————————-
امشب كه به وردپرس وارد شديم، در داشبورد خود يك عبارت جالب توجه
ديديم :
Top Searches:
(( سفرکرده, مسافر, شعری که نهایت غمگینی توی آن باشد ))
گويي گوگل ما را خوب درك مي كند و مراجعينش را به درستي به اينجا
رهنمون مي سازد تا فيض كثير برند. و ما نيز اعلام مي كنيم كه گوگل را
درك كرده و از اين درك متقابل بسيار به خود مي باليم زيرا كه جناب گوگل
Page Rank ما را به عدد 3 افزايش داده است.
كه بسيار باعث خشنودي و شادي خاطر مباركمان شد.
باشد كه رستگار شوند …
————————————————————-
در اين مدت كه نبودم وبلاگ هاي همتون رو مي خوندم. ولي كامنت
نمي نوشتم چون حرفي براي گفتن نداشتم.
از دوستان عزيزي كه به ياد من بودند واقعا ممنونم ، و بايد بگم كه يكي از
دلايل مهمي كه باعث شد دوباره بنويسم بي شك لطف شما عزيزان بود.
ببخشيد كه طولاني شد…
ارسال شده در بی ربطانه, دلتنگانه | برچسبها گوگل, بازگشت, سكوت | 20 دیدگاه »
فوریه 6, 2009 بدست محمدعلی رضایی
عاشاقانه نوشتيم ، دلمان سوخت .
از احساساتمان نوشتيم ، زبانمان سوخت .
از گذشته ها نوشتيم ، عده اي دلشان سوخت .
از آن دنيا نوشتيم ، عده اي وجدانشان سوخت .
سياسي نوشتيم ، عده اي از شنيدن حقايقي كه عمري از مواجهه با
آن فرار مي كردند سوختند و اعصاب و روان ما را نيز سوزاندند …
.
از هرچه و هركس و هركجا كه نوشتيم ، چيزي و كسي در جايي سوخت.
مي ترسيم اگر به نوشتن ادامه دهيم كل جهان آتش بگيرد و تقصيرش را به
گردن ما بياندازند !
و اگر ننويسيم و نگوئيم و خاموش شويم ، روحمان خواهد سوخت …
مانده ايم چه كنيم …
ارسال شده در دلتنگانه | برچسبها نوشتن, آتش, روح | 51 دیدگاه »