ارسال شده در دانشمندانه, فیلسوفانه | برچسبدار مردم, امام, حديث | 19 Comments »
اي دنيا
تو كه اينگونه مي چرخي و مي چرخاني
و از اين چرخشت هيچ امان نيست
بدان كه هيچ چرخيدني جاودانه نيست
……
(( پس بچرخ تا بچرخيم ))
ارسال شده در دلتنگانه | برچسبدار چرخش, دنيا | 26 Comments »
تا چندي پيش هر وقت غمگين ميشدم شعري به ذهنم ميرسيد و اينجا
مي نوشتم (با سانسور) ، ولي حالا نميدونم چرا ديگه حتي اينطوري هم
نميشم. گويا از حال خودم خبر ندارم …
—————————————————————–
مدتي پيش نوشتم كه زمين گرد است و به دور خورشيد مي چرخد. اما
كليساي كاتوليك به خشم آمدند و غش و ضعف كردند و ناله ها سر دادند
و فرياد ها بر آوردند و دردسرهاي فراوان ايجاد شد…
و من صلاح ديدم كه سكوت كنم. و چون با سكوت نيز راضي نمي شوند
مجبورم بنويسم و اعتراف كنم كه نظر آنها را پذيرفته ام. يعني بايد
بگويم كه زمين مسطح است و خورشيد به دور آن مي چرخد …
از جانم نمي ترسم ، از تنهايي نيز نمي هراسم زيرا مرده را چه باك از
مرگ و غريبه را چه باك از تنهايي ؟
ويرانه را ترسي از سيل در دل نيست.
اما اينگونه نبايد جان به هدر داد ، گاهي سكوت ، گوياترين فرياد است و
من اينك اينگونه فرياد مي زنم…
—————————————————————-
امشب كه به وردپرس وارد شديم، در داشبورد خود يك عبارت جالب توجه
ديديم :
Top Searches:
(( سفرکرده, مسافر, شعری که نهایت غمگینی توی آن باشد ))
گويي گوگل ما را خوب درك مي كند و مراجعينش را به درستي به اينجا
رهنمون مي سازد تا فيض كثير برند. و ما نيز اعلام مي كنيم كه گوگل را
درك كرده و از اين درك متقابل بسيار به خود مي باليم زيرا كه جناب گوگل
كليساي كاتوليك به خشم آمدند و غش و ضعف كردند و ناله ها سر دادند
و فرياد ها بر آوردند و دردسرهاي فراوان ايجاد شد…
و من صلاح ديدم كه سكوت كنم. و چون با سكوت نيز راضي نمي شوند
مجبورم بنويسم و اعتراف كنم كه نظر آنها را پذيرفته ام. يعني بايد
بگويم كه زمين مسطح است و خورشيد به دور آن مي چرخد …
مرگ و غريبه را چه باك از تنهايي ؟
ويرانه را ترسي از سيل در دل نيست.
اما اينگونه نبايد جان به هدر داد ، گاهي سكوت ، گوياترين فرياد است و
من اينك اينگونه فرياد مي زنم…
ديديم :
رهنمون مي سازد تا فيض كثير برند. و ما نيز اعلام مي كنيم كه گوگل را
درك كرده و از اين درك متقابل بسيار به خود مي باليم زيرا كه جناب گوگل
Page Rank ما را به عدد 3 افزايش داده است.
كه بسيار باعث خشنودي و شادي خاطر مباركمان شد.
باشد كه رستگار شوند …
————————————————————-
در اين مدت كه نبودم وبلاگ هاي همتون رو مي خوندم. ولي كامنت
نمي نوشتم چون حرفي براي گفتن نداشتم.
از دوستان عزيزي كه به ياد من بودند واقعا ممنونم ، و بايد بگم كه يكي از
دلايل مهمي كه باعث شد دوباره بنويسم بي شك لطف شما عزيزان بود.
ببخشيد كه طولاني شد…
نمي نوشتم چون حرفي براي گفتن نداشتم.
از دوستان عزيزي كه به ياد من بودند واقعا ممنونم ، و بايد بگم كه يكي از
دلايل مهمي كه باعث شد دوباره بنويسم بي شك لطف شما عزيزان بود.
ارسال شده در بی ربطانه, دلتنگانه | برچسبدار گوگل, بازگشت, سكوت | 20 Comments »
عاشاقانه نوشتيم ، دلمان سوخت .
از احساساتمان نوشتيم ، زبانمان سوخت .
از گذشته ها نوشتيم ، عده اي دلشان سوخت .
از آن دنيا نوشتيم ، عده اي وجدانشان سوخت .
سياسي نوشتيم ، عده اي از شنيدن حقايقي كه عمري از مواجهه با
آن فرار مي كردند سوختند و اعصاب و روان ما را نيز سوزاندند …
.
از هرچه و هركس و هركجا كه نوشتيم ، چيزي و كسي در جايي سوخت.
مي ترسيم اگر به نوشتن ادامه دهيم كل جهان آتش بگيرد و تقصيرش را به
گردن ما بياندازند !
و اگر ننويسيم و نگوئيم و خاموش شويم ، روحمان خواهد سوخت …
مانده ايم چه كنيم …
ارسال شده در دلتنگانه | برچسبدار نوشتن, آتش, روح | 51 Comments »
