اي دنيا
تو كه اينگونه مي چرخي و مي چرخاني
و از اين چرخشت هيچ امان نيست
بدان كه هيچ چرخيدني جاودانه نيست
……
(( پس بچرخ تا بچرخيم ))
بایگانیِ دستهی ‘دلتنگانه’
The Revolver
ارسالشده در دلتنگانه, tagged چرخش, دنيا در می 12, 2009 | 26 دیدگاه »
Return of The Passenger
ارسالشده در بی ربطانه, دلتنگانه, tagged گوگل, بازگشت, سكوت در آوریل 23, 2009 | 20 دیدگاه »
تا چندي پيش هر وقت غمگين ميشدم شعري به ذهنم ميرسيد و اينجا
مي نوشتم (با سانسور) ، ولي حالا نميدونم چرا ديگه حتي اينطوري هم
نميشم. گويا از حال خودم خبر ندارم …
—————————————————————–
مدتي پيش نوشتم كه زمين گرد است و به دور خورشيد مي چرخد. اما
كليساي كاتوليك به خشم آمدند و غش و ضعف كردند و [...]
In The Line of Fire
ارسالشده در دلتنگانه, tagged نوشتن, آتش, روح در فوریه 6, 2009 | 51 دیدگاه »
عاشاقانه نوشتيم ، دلمان سوخت .
از احساساتمان نوشتيم ، زبانمان سوخت .
از گذشته ها نوشتيم ، عده اي دلشان سوخت .
از آن دنيا نوشتيم ، عده اي وجدانشان سوخت .
سياسي نوشتيم ، عده اي از شنيدن حقايقي كه عمري از مواجهه با
آن فرار مي كردند سوختند و اعصاب و روان ما را نيز سوزاندند [...]
The Day Before Yesterday
ارسالشده در دلتنگانه, tagged كودكي, باغچه, خدا در ژانویه 14, 2009 | 22 دیدگاه »
رد پاي ما هنوز روي خاك نرم باغچه كودكي مانده است . هنوز تفنگ بازي ما تمام نشده
بود ، كه وقت رفتن شد . چه زود !
رفتيم ، اما مي دانم كه باغچه هنوز در انتظار ماست تا برگرديم و كرم هاي خاكي را با
قاشق از خاك بيرون بكشيم …
صداي ما در خاطر [...]
سفر کرده
ارسالشده در دلتنگانه, tagged سفر, سفر کرده در اکتبر 28, 2008 | 6 دیدگاه »
یا از سفر باز آی
یا مرا با خود همراه کن
که مرا دگر طاقت این دوری نیست
ای سفر کرده که دل همره توست . . .
