Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

معبود من

بهار من آن روزي است
كه عاشقانه و بي پروا
نام تو را فرياد كنم
و تو را در آغوش بفشارم
از غم اين سال هاي دور از تو
…و شوق ديدار تو
اشك بريزم

اي معبود من
اي آزادي

بي تو نوروز
تنها يكي از روزهاي تقويم است
روزي ار روزهاي تاريك بي تو
مانند روزهاي ديگر
….
با تو تمام روزهايم نوروز
تمام فصل هايم بهار
و من هر لحظه از شوق تو
زنده خواهم شد

اي معبود من
اي آزادي

 

محمدعلي رضايي
اسفند 89

Advertisements

قاصدك

‫سال هاست كه قاصدكي
به خانه ام نيامده
قاصدك هم مي داند
انتظار خبري نيست مرا
قاصدك خاطرت باشد
كه اگر روزي و جايي
…او مرا ياد آورد
همچو روزگاراني خوش
برسان بر دل من
برسان خود را زود
برسان اين خبرم
و بگو با من :

» او دست برداشته است
از تو
اي در وطن خويش غريب »
…..


قاصدك مي دانم
گرد بام خانه ام هيچ نگرد
مردگان را انتظار خبري نيست
اما … اما
بوي خوش او را با خود
تو چه خوش آورده اي
.
.
محمدعلي رضايي
مرداد 89

The Forgotten Word

آنگاه كه بايد مي گفتيم نگفتيم

آنگاه كه بايد دوست مي داشتيم نداشتيم

و اكنون از پس سال ها

سال هايي كه به دوست نداشتن گذشت

مانده ايم در حسرت صندوقچه خالي از نامه هاي عاشقانه

خاطره نگاه هاي دزدانه

و باز هم جاي زخم حرف هاي نگفته و نامه هاي نانوشته

ديگر هيچ گاه نامه اي را نانوشته نخواهم گذاشت ……

.

محمدعلي رضايي

تير 89

Legends of The Fall

باز هم پائيز و قصه هاي پائيزي ،

كه گويي براي ما خزان زدگان

هميشه دلگيرتر است …


پائيز هميشه فصل سفر است

سفر به روشني و اميد

سفر از رنج و اسارت

سفري دور و دراز


پائيز فصل رويش است

رويش از خفتگي به بيداري

جوانه مي زند  شاخ درخت

و جنگل خزان زده

زير بارش رگبار  دهشتناك

دوباره سبز مي شود

.

محمدعلي رضايي
پائيز 88

احاديثي گهربار  از  حضرت  محمدعلي رضايي (ع) :

.

–  بدبخت ترين مردم كساني هستند  كه به بدبختي و ناداني خويش افتخار مي كنند .

.

–  آسان ترين راه  ، هميشه باور كردن  چيزهايي است كه با چشم ديده مي شوند .

.

–  بزرگترين  مشكل ما  ناداني و بزرگترين دشمن ما  تحجر ، تعصب  و  خشك مغزي است .

.

–   محكم ترين و نفوذ ناپذيرترين  حصار ،  حصار افكار احمقانه است. كه يك احمق آن را

به دور خود و اطرافيانش مي پيچد و هرچه حيطه قدرت آن احمق بيشتر باشد ، افراد

گرفتار در حصار  نيز بيشتر خواهند بود.

The Revolver

اي دنيا

تو كه اينگونه  مي چرخي  و مي چرخاني

و از اين چرخشت هيچ امان نيست

بدان كه هيچ چرخيدني جاودانه نيست

……

(( پس بچرخ تا بچرخيم ))

تا چندي پيش هر وقت غمگين ميشدم  شعري به ذهنم ميرسيد و اينجا
مي نوشتم  (با سانسور) ،  ولي حالا نميدونم چرا ديگه حتي اينطوري هم
نميشم. گويا از حال خودم خبر ندارم …

—————————————————————–

مدتي پيش نوشتم كه زمين گرد است و به دور خورشيد مي چرخد. اما
كليساي كاتوليك به خشم آمدند و غش و ضعف كردند و ناله ها سر دادند
و فرياد ها بر آوردند و  دردسرهاي فراوان ايجاد شد…
و من صلاح ديدم كه سكوت كنم. و چون با سكوت نيز راضي نمي شوند
مجبورم  بنويسم و اعتراف كنم كه  نظر آنها را پذيرفته ام. يعني  بايد
بگويم كه زمين مسطح است و خورشيد به دور آن مي چرخد …

از جانم نمي ترسم ، از تنهايي نيز نمي هراسم زيرا  مرده را چه باك از
مرگ و غريبه را چه باك از تنهايي ؟
ويرانه را ترسي از سيل در دل نيست.
اما اينگونه نبايد جان به هدر داد ، گاهي سكوت ، گوياترين فرياد است و
من اينك اينگونه فرياد مي زنم…

—————————————————————-

امشب كه به  وردپرس وارد شديم، در داشبورد خود يك عبارت جالب توجه
ديديم :

Top Searches:

(( سفرکرده,  مسافر,  شعری که نهایت غمگینی توی آن باشد ))

گويي گوگل  ما را خوب درك مي كند و مراجعينش را به درستي به اينجا
رهنمون مي سازد تا فيض كثير برند.  و ما نيز اعلام مي كنيم كه گوگل را
درك كرده  و از اين درك متقابل بسيار به خود مي باليم زيرا كه  جناب گوگل

Page Rank ما را به عدد 3 افزايش داده است.

كه بسيار باعث خشنودي و شادي خاطر مباركمان شد.
باشد كه رستگار شوند …

————————————————————-

در اين مدت كه نبودم وبلاگ هاي همتون رو مي خوندم. ولي كامنت
نمي نوشتم چون حرفي براي گفتن نداشتم.
از دوستان عزيزي كه به ياد من بودند واقعا ممنونم ، و بايد بگم كه يكي از
دلايل مهمي كه باعث شد دوباره بنويسم  بي شك  لطف شما عزيزان بود.

ببخشيد كه طولاني شد…